خوش آمدید

ملازمان حرم 313

امروز : {جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶}

وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ﴿۱۶۹﴾ (ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.(سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹)

محل نمایش تبلیغات شما ختم قرآن مجید عیدانه از آسمان محل نمایش تبلیغات شما
مستند ویژه شهدای مدافع حرم آرشیو مجموعه مستند ملازمان حرم

خبرنامه
newsletter

جهت دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود ، در خبرنامه عضو شوید

توجه

آدرس ایمیل بدون www است

بعد از وارد کردن ایمیل در کادر بالا، پنجره ای باز می شود که باید در آن کد امنیتی را وارد کنید، سپس به ایمیل خود رفته و روی لینک فعالسازی که برای شما ارسال شده کلیک کنید تا عضویت شما فعال گردد.

رویای صادقه(شهید یاسین غلامی)
میم ی شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۰۵ ب.ظ ۱۱۸ آی پی و ۱۴۸ بازدیدچاپ این صفحه

http://asrupload.ir/varamincity/tasavir/94/02/kheyrabad-01-www-varamincity-com.jpg

تلفنم زنگ خورد پدرم بود. به ندرت از تلفن استفاده می کرد و زنگ می زد.

گوشی رو سریع برداشتم و جواب دادم، گفت: سریع بیا خونه باید بریم جایی.

دیگر مطمئن شدم حتما خبری شده. چند روزی می شد که حال مادرم خوش نبود. ترسیدم بپرسم چی شده و کجا باید برویم. فکر می کردم جواب خوشایندی نخواهم شنید.

گفتم: الان راه می افتم آقا سید.

پدرم را همه به نام آقا سید می شناختند. ما هم عادت کرده بودیم و می گفتیم آقا سید. از همان پیرمردهایی بود که آدم نشناخته، دلش می خواهد توی خیابان بهشان سلام دهد. ریش یک دست سپیدی داشت و پیراهن سفید بلندی می پوشید و کلاه بافتنی سبز می گذاشت و گاهی اگر کت تنش بود شال سبزی هم به کمرش می بست. رد بوی عطرش همیشه بعد از او می ماند. عطری که هیچوقت نفهمیدم از کجا تهیه می کند و حتی اسمش چیست.

پشت فرمان هزار صلوات نذر کردم که اتفاق بدی نیفتاده باشد. دلشوره داشتم و خیالم هزار جا رفت. خانه که رسیدم مادرم کنارآقا سید نشسته بود. ظاهرا اوضاع آرام بود اما نگران بودم. قبل از اینکه بنشینم آقا سید از جایش بلند شد.

 گفت: باید بریم جایی.

دست سید را گرفتم و بوسیدم و گفتم: آقا سید کجا باید بریم؟ اگه چیزی شده به من بگین؟

مادرم گفت: پدرت خواب یه امامزاده را دیده. می خواهد برود زیارت.

گفتم: خواب؟ واسه یه خواب کجا میخوای بری آقا سید؟

خواهرم با سینی چای از آشپزخانه درآمد.

گفت: آقا سید یه امامزاده ای رو خواب دیدن که بهشون گفته من خیلی غریبم. بیایید به دیدنم.

گفتم: آقا سید، مگه شما خودت نمی گفتی خواب حجت نیست؟!

زیر چشمی نگاهی کرد که یعنی درسهایم را به خودم پس نده.

گفتم: حالا کدام امامزاده هست؟

گفت: بریم سوار ماشین بشیم تو راه میگم.

سوار که شدیم گفت برو سمت ورامین. یه امامزاده ای هست طرف قرچک. قدیما یه بار رفتم زیارت. الان درست خاطرم نیست کجاست. باید پرسون پرسون بریم.

تعجب کردم. رفتیم و با نشانی هایی که داشتیم فهمیدیم که امامزاده اسمش «طاهر مطهره » و بقعه ای در «خیرآباد » بین قرچک و ورامین دارد. قبلا اسمش را شنیده بودم. خبر داشتم که در این امامزاده شهدای همرزمم در سوریه را دفن کرده اند.

وارد امامزاده که شدیم تعجب کردم. مرقد با شکوهی داشت و چند نفری هم زیارت می کردند

گفتم: بابا ماشاءالله به اینجا که خوب رسیدن الحمدلله سرپا و شلوغه.

گفت: پسرم من تو خواب یه مسیر خاکی کوچک دیدم. نمیدونم پس اون کجاست؟

با خودم گفتم: لابد یه توفیقی نصیبمون شده تا به زیارت امامزاده طاهر بیاییم. رفتیم داخل حرم زیارت کردیم و بعد دعا و فاتح های خواندیم. آقا سید نشست به قرآن خواندن و من آمدم بیرون. خادم امامزاده پیرمرد خوش سیمایی بود که داشت حیاط را آب و جارو می کرد. از خادم سراغ شهدای مدافع حرم را گرفتم.

پرسیدم: اینجا شهید نیاوردن.

گفت: چند ماه پیش یه شهید آوردن که اهل افغانستان بود.

هم خوشحال شدم، هم تعجب کردم. گفتم: میشه قبرشو نشونم بدی؟

گفت: با من بیا. تو محوطه پشت امامزاده است.

آقا سید هم از امامزاده بیرون می آمد.

گفتم: بابا یه شهید اینجا دفن کردند. بیا بریم سر مزارش یه فاتحه بخونیم.

راه افتادیم به سمت مزار شهید. نزدیک مزار که شدیم دیدم سید ایستاد.کمی عقب رفت. خیره دور و برش رو نگاه کرد. حال عجیبی داشت. نگران شدم!

گفتم چیزی شده آقا سید؟

گفت: اینجا همون جاییه که تو خواب دیدم.

جلوتر رفتیم. خادم گفت: اینجاست. این قبر شهیده.

مزارش هنوز خاکی بود یک تابوت را بر عکس روی مزارش گذاشته بودند بنری رویش انداخته بودند که نشان باشد. اسمش را خواندم؛ شهید مدافع حرم «یاسین غلامی .»

شناختمش. با هم در یک منطقه بودیم.

وقتی شهید شد کنارش بودم. هفت ماه از شهادتش می گذشت.

گفتم: بابا نکنه این شهید مارو خواسته؟!

چشم های آقا سید خیس شده و اشک هایش راه افتاد. گفت: شک نکن پسرم. من دقیقا خواب همین جا را دیده بودم.

فوری دست به کار شدم. با چند تا از دوستانم تماس گرفتم. اطلاع پیدا کردم که پدر و مادر شهید در افغانستان هستند و دسترسی به مزار پسر شهیدشان ندارند. همه بسیج شدیم تا مزار شهید را درخور شأنش بسازیم. خدا را شکر این رویای صادقه مزار یک شهید مدافع حرم را از غربت خارج کرد.

http://asrupload.ir/varamincity/tasavir/94/02/kheyrabad-02-www-varamincity-com.jpg

تنظیم: دکتر سید وحید ظهوری / منبع: کیهان

دسته: زندگینامه و خاطرات شهدا , موافقین۳مخالفین۰
هرگونه کپی برداری و انتشار مطالب -با ذکر منبع- موجب امتنان است.
نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره سایت
About Us
ملازمان حرم 313

زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست. (مقام معظم رهبری)
----------------------------
« ملازمان حرم 313 » وبی است برای معرفی شهدای مدافع حرم و نشان دادن اعتقادات استوار و صلابت مظلومانه خانواده‌های آنان؛ شهدای بر آمده از جغرافیای فکری سرزمینی انقلاب اسلامی با همه وسعت آن. از جان برکفان ایرانی گرفته تا مجاهدان عراقی و رزمندگان همیشه حاضر در صحنه حزب الله لبنان. از نبویون اهل سنت ایران گرفته تا فاطمیون و زینبیون افغانستانی و پاکستانی.
« ملازمان حرم 313 » پا به عرصه وجود گذاشته است تا نقشی هرچند اندک را در حفظ میراث نسل جدید شهدا ایفا کند.

لوگوی ما
Our Logo

 
کد لوگو مخصوص بلاگفا

نوای پیشنهادی
suggested audio

عنوان: منم باید برم...

مداح: سید رضا نریمانی

پخش آنلاین:

کیفیت عالی

کیفیت خوب

.: کیفیت عالی با حجم ۷٫۷۸ مگابایت
دانلود

.: کیفیت خوب با حجم ۲٫۰۱ مگابایت
دانلود

کلیپ منتخب
Selected cilp

دانلود با حجم 17 مگابایت

دانلود

بازی و نرم افزار
(مدافعان حرم)
game & software

خط حزب الله
Line of Hezbollah

خط حزب الله

تبلیغات
Advertising

http://mehrabane.ir

http://www.ehda.ir



پیشنهاد ما
our suggestion

  

  

  

  

دوستان
Entourage

لوگوی همسنگران

پشتیبانی آنلاین
live support

آخرین نظرات
Recent Comment

مرتضی زمانی
سیّد محمّد جعاوله
زهرا محمودی
زهرا محمودی در تاریخ ۲۴ تیر ۹۶، ۱۲:۳۵ گفته ( مشاهده سایت- ارسال ایمیل ): عالی بود
Amer
خادم امام زمان عج الله
خادم امام زمان عج الله
سین حا